![]() |
![]() |
|
|
حرفهای یک فلسطینی:
من فلسطینیم
من دیار نخل و زیتونم
سرزمین آتش و خونم
من دیار راستینم
من فلسطینیم
وعده گاه سرب و خون و آتش و دود
ناله های جانگداز کودکانم
نعره های کودکانم
کودکم با کودکان هر دیاری فرق دارد
کودک من همدم خمپاره و نارنجک است
کودکم فرزند پیکار است
کودکم از نسل شمشیر است
مادرم
مادر من سینه اش آکنده از مهر است
ولی با دشمنانم تیزبران است
رعد و برق و آتش و آخر زینب است
ولی حالا که صهیونیست
دشمن دیرینه ی اسلام است
کعبه ی آمال من بیت المقدس را گرفته
ای مسلمان
ای رها از یوغ استعمار
دمی بنگر به من
آنکه
دعایم کن !دعایم کن دعا
که پیروزی بدست آرم و آزادی با قلب خود فشارم
وعده ی ما روز جمعه ۱۳/۷/۱۳۸۶
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/07/11ساعت 12:50 توسط مسافر تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شـب مرگ تنها نشینم به موجی
روم گوشه ای دور و تنها بمیــرم در آن گوشه چندان غزل خوانم آن شب که خود در میان غزل ها بمیــرم |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|