![]() |
![]() |
|
|
عشق یعنی استخوان و یک پلاک
سالها تنهای تنها زیر خاک
«هفته ی دفاع مقدس به رزمنده گان اسلام
و همه ی شما عزیزان تبریک عرض میکنم»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/31ساعت 14:10 توسط مسافر تنها |
|
|
اگر میدانستی ...
که چه زخمی دارد خنجراز دست عزیزان
خوردن...
از من خسته نمی پرسیدی که چرا
تنهــایم ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/29ساعت 14:1 توسط مسافر تنها |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/29ساعت 13:56 توسط مسافر تنها |
|
|
یادمان باشد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/29ساعت 13:51 توسط مسافر تنها |
|
|
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود بر سر سنگ قبر من بنویسید همیشه عاشق گل نرگس بود بر سنگ قبرم من بنویسید عاشق نبود بر سنگ قبرمن بنویسید کسی دوستش نداشت بر سنگ قبرم تو چه خواهی نوشت ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 21:55 توسط مسافر تنها |
|
|
باز باران
بی ترانه
می خورد بر قلب شیشه
می خورد بر دست سنگ فرش خیابان
می خورد بر پای عابر
باز تنها کوچه ها را زیر پا می فشارم
باز پایم لمس کرده سردی احساس کوچه
می روم با یاد
باران نم نم خشک خیابان
تاکه جویم تک و تنها آن نسیم
تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 21:33 توسط مسافر تنها |
|
|
کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند
تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند
سادگی،مهر و وفا قانون انسان بودن است
کاش، قانون هایمان یکدم رعایت می شدند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 14:44 توسط مسافر تنها |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/06/27ساعت 14:58 توسط مسافر تنها |
|
|
هم خاک شود روزی این اسم من از دنیا هم پاک شود روزی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/24ساعت 22:58 توسط مسافر تنها |
|
|
هیچ کس تنهاییم را حس نکرد
لحظۀ ویرانیم را حس نکرد
در تمام لحظه هایم هیچ کس
خلوت تنهاییم را حس نکرد
آسمان غم گرفته ام هیچگاه
برکۀ توفانی یم را حس نکرد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/24ساعت 12:57 توسط مسافر تنها |
|
|
وقتی که به دنیا اومدم رو دستم نوشته شده بود
تنها برای ...
وقتی که بزرگ شدم همیشه دنبال ادامۀ جمله بودم
از هر کسی پرسیدم میگفتن یه نیمۀ گمشدست
باید به دنبال تو باشم
من هم به این امید که جملۀ من به تنها برای تو
خطم میشه رفتم به دنبال نیمۀ گمشدم
آره !
پیدا کردم و رو دستم نوشتم تو ولی این تو
بعد یه مدت کوتاه پاک شد بعد فهمیدم او
تو نبود که جمله رو تموم میکرد بلکه؛
تنها برای همیشه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/24ساعت 12:49 توسط مسافر تنها |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/22ساعت 0:43 توسط مسافر تنها |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/22ساعت 0:12 توسط مسافر تنها |
|
|
آنکه در تنها ترین تنهاییم
تنهای تنهایم گذاشت
در تنهاترین تنهایی اش
تنهای تنهایش مگذار
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/21ساعت 23:59 توسط مسافر تنها |
|
|
برخیز دستت را به حریم آسمان حلقه کن ،بلند شو و نماز عشق را بر پای دار، سرود امَن یجیب را بخوان و خدای خویش را فریاد کن ،لحظه ها و ماه ها و روزها را غرق در خویش بودی حال دیگر وقت ماندن و در پوستین خود خزیدن نیست.
سجاده ی عشق را پهن کن ،فرشتگان را به بزم خویش دعوت کن و بخوان و شراب سرخ وصال را پذیرایی
کن ،تمام ستارگان آسمان را آذین بند محفل خویش کن.
ماه خدا،ماه بهار قرآن،ماه عظمت،ماه بزرگی است. سحر تو را به سوی خویش فرا میخواند، خانه ی دلت را از حبس و تمام آلودگی ها وارهان. بتکان وجود پر از نگاهت را،قالیچه ی سفید نیایش را در مسجد درونت پهن کن که ماه ،ماه مهمانی خداست،خالصانه از او بخواهیم ،حاجت بطلبیم و سکوت وامانده ی در گلوی خاموشمان را در هم شکنیم ،گریه کنیم و چشم را از زندان تیر شیطان بزداییم.
آری عزیزان ماه رمضان است ،ماهی که خدا به ما فرصت داده تا یک بار دیگر متولد شویم و یک بار دیگر پاک پاک
قدم در عرصه ی گیتی بگذاریم و فراموش نکنیم که آن بالا بالاها دستی منتظر ماست.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/21ساعت 23:34 توسط مسافر تنها |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/17ساعت 18:53 توسط مسافر تنها |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/17ساعت 18:38 توسط مسافر تنها |
|
|
از این دلواپسی،هر شب غمم را بی صدا کرده،صدای ناله ی اشکم نمی دانم چه هستم،من از این دنیا چه
میخوام؟
ولی در کنج این غربت خوب میدانم که من تنها ترین تنهای تنهایم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/17ساعت 18:11 توسط مسافر تنها |
|
|
دوباره تنهائی دوباره سکوت. دوباره من ویک دنیا خاطره . دوباره دلم تنگ است دوباره تنها شده ام. به اندازه غم یک گل پژ مرده. به اندازه یک دشت باران نخورده به اندازه سوز وتب. به اندازه اندوه یک مرغ قفسی. نم اشک را حس کرده دوباره صورتم. دوباره باران را به انتظار نشسته ام. دوباره درد را به مداوا نشسته ام. دوباره دلشوره به دل نهفته ام. دوباره می خواهم به سوی تو بیایم. دوباره دلم هوای تو را کرده......
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/06/13ساعت 16:4 توسط مسافر تنها |
|
|
مرا در خاطرت جا کن
که من این بار خاطر را
به دوشم تا قیامت میکشم با خود
اگر ؛
دستان بی رحم فلک
دستانمان را بست
اگر رفتی
اگر رفتم
اگر ماندی
اگر ماندم
به یادت باشد ای امید فردایم
همیشه یک نفر هر جا به یادت هست
آ.ن
«با این شعر خاطره دارم ،خاطره ی شیرین از یه دوست خوب
به همین دلیل وبم رو از این شعر شروع کردم»
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/06/13ساعت 15:43 توسط مسافر تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شـب مرگ تنها نشینم به موجی
روم گوشه ای دور و تنها بمیــرم در آن گوشه چندان غزل خوانم آن شب که خود در میان غزل ها بمیــرم |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|