![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستان این هم وبلاگ جدیدم با مطالب جدید منتظر حضور سبزتان هستم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/03/07ساعت 20:3 توسط مسافر تنها |
|
|
این آخرین آپی است که مینویسم
شاید با یه وبلاگ جدید و نویسنده ی جدید دوباره باشم
از همه ی خوانندگان وبلاگم تشکر میکنم موفق باشید
خداحافظ.....................
یا حق
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/01ساعت 9:15 توسط مسافر تنها |
|
|
آی نامردها اگه غیرت دارید خودتان جلو بیایید چرا حیوان های زبان بسته را می فرستید
http://www.azariha.blogfa.com/post-328.aspx
خدایا با دیدن این همه مخلوقات زیبا بر منکرت لعنت
http://www.azariha.blogfa.com/post-327.aspx
اثر معجزه آسای موسیقی و دو نمونه از کاربردهای آن
http://www.azariha.blogfa.com/post-326.aspx
به هر حال لر و ترک وکرد و فارس و گیل و عرب و ... را می توان ایران نامیدو نه چیز دیگری را http://www.azariha.blogfa.com/post-73.aspx
ژاپن چگونه ژاپن شد
http://www.azariha.blogfa.com/post-324.aspx
مجله ی خبری
http://www.azariha.blogfa.com/post-323.aspx
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/11/20ساعت 18:17 توسط مسافر تنها |
|
|
از میان خبرها: http://azariha.blogfa.com/post-304.aspx بازتاب موفقيت پرتاب موشك ماهوارهبر ايران در رسانههاي غربي http://www.azariha.blogfa.com/post-310.aspx
آمارهاي سازمان ملل از پيشرفتهاي ايران بعد از وقوع انقلاب اسلامي http://www.azariha.blogfa.com/post-305.aspx
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/15ساعت 14:57 توسط مسافر تنها |
|
|
![]()
روزی آمده بود که آسمان آبیمان از ابرهای سیاه پر گشته و منظره ی وحشتناک و غم انگیزی به وجود آورده بود. دلها گرفته و توانها از دست رفته بود ،بوی ظلمت در هوا پیچیده بود و سیاهی به چشم میخورد،ظلم ها و پلیدیها بر مردم این خطه یکی پس از
دیگری تحصیل می گشت ،قانونهایی تصویب می شد که ارزش و بهای
بشریت را لگدمال می کرد،همه ی مردم از این وضعیت چندین ساله ناله
ها در سینه داشتند و روزها و شبها را برای آمدن بهاری که عطر
شکوفه هایش آنها را سرمست کند ، سپری میکردند. دوست داشتند این سفره ی خزانی که سالها در این سرزمین پهن گشته
بود را برچینند و به دور بریزند ولی افسوس که قدمهایشان دیگر طاقت
راه رفتن و بازوانشان دیگر قدرت مقابله با دیو پلیدیها را نداشت. تو ای خورشید منیر ! صفحه ی روزگار را ورق زدی و بر دلهای نا
امید،امید و برقدمهای سست شده،پایداری بخشیدی . سرو و پایداری بر تو غبطه ویخورد و گل در زیبایی روح پر شکوهت
متحیر میگردد ، آری ، تو تو زیبایی آسمانی و روحت به بزرگی اقیانوسهاست. تو آمدی و پرده های سیاه غفلت را کنار زدی و واقعیت ها را به
تصویر کشاندی و مردمی را که امیدشان قطع شده بود را رهبری
فرمودی و پرچم کفر و ستم جهانی که سالها بر بام سرای این سرزمین
نصب گشته بود را با دستهایت پاره و در زیر پا فشردیو پرچم هویت
ملی ما را که به دست فراموشی سپرده شده بود را برافراشتی و در
اینجا بود که نسیم خنک امنیت و آرامش شروع به وزیدن کرد و ما
داشتن این امنیت و آرامش را مدیون حق آن امام شهیدان ، خمینی کبیر
می دانیم . ![]()
من دولت تعیین می كنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین
می كنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می كنم، من به واسطه
اینكه ملت مرا قبول دارد (تكبیر حضار) این آقا كه خودش هم خودش را
قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم
قبولش ندارد، فقط آمریكا از این پشتیبانی كرده و فرستاده به ارتش
دستور داده كه از او پشتیبانی بكنید، انگلیس هم از این پشتیبانی كرده و
گفته است كه باید از این پشتیبانی بكنید.
از وقايع دوازدهم بهمن ماه 1357 ، ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
تلويزيون دولتي ايران به طور زنده پخش شد ، اما ناگهان عكس شاه
بر روي صفحه تلويزيون ظاهر شد و برنامه قطع گرديد. گفته شد
نظامياني كه در ايستگاه فرستننده بودند از اينكه سرود شاهنشاهي نواخته
نشده بود عصباني شده بودند و برنامه را قطع كردند. راديو دولتي در
تمام مدت سكوت اختيار كرد و مراسم را پخش نكرد.
حركات و اجتماعات از ساعت هفت صبح امروز به مدت سه روز با
رعايت نظم و ترتيب در سطح شهر تهران و حومه به نحوي كه موجب
هيچ گونه در گيري و عمليات مخل نظم عمومي نشود مجاز خواهد بود.
دانشگاه طي اعلاميهاي به تحصن خود خاتمه دادند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/11/13ساعت 8:3 توسط مسافر تنها |
|
|
گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنایی می کند گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند
نمی دانم ! هنوز هم وحشت اولین آغاز را دارم. با اینکه هر روز و هر سال بزرگتر می شوم اما باز هم می ترسم . هنوز هم از صدای تپش قلبم می هراسم هر چند که از هراس سالیان پیش دوری جسته و تفاوت دارد . آن روز ترس از زمین داشتم و اکنون ترس از زمان . باز هم نمی دانم .
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
به عشق گفتم : تا تورا دارم تنها نیستم مرا تنها گذاشت و رفت. به احساس گفتم : تا تورا دارم تنها نیستم مرا تنها گذاشت و رفت. به وفا گفتم: تا تورا دارم تنها نیستم اونم منو تنها گذاشت ورفت. ولی وقتی به تنهایی گفتم: تا تو را دارم تنها نیستم موند و همدم و مونس لحظه، لحظه های زندگیم شد.
شـــــب است بي رنگ و بي صدا همه چيز رنگ شب دارد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/11/07ساعت 21:15 توسط مسافر تنها |
|
|
مــــن عــــــــاشق ايــام حسينم بــــــی وقفه عـــــــــزادار حسينم چـــــون جــمله ی رخــسار بگويم هـــر روز و شبم مــــــحو حسينم در مــــــجلس او اشــــک غريبــی در مـــــــسجد او ذکـــــر حسينم هـــــــر زمزمه ای نـــــام عزيزش بـــــر جان و دلم عـشق حسينم دريـــــای دلـــــم شـــــد طوفانی صـــــد مـــــوج که حيران حسينم
(...)گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلا تصویری از سقا کشید گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم گریه کرد،آهی کشید و زینب کبری کشید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/10/21ساعت 22:13 توسط مسافر تنها |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/10/07ساعت 15:46 توسط مسافر تنها |
|
|
خورشید آخرین غروب خزان پشت کوه رفت امشب شب تولد نوروز دیگریست فرشی ز برف بر سر راهش گشوده اند چون نوعروس کرده به بَر جامه سپید تق تق ...... صدای کیست؟ این وقت شب چه کسی کوبه می زند؟ بگشای در یلداست آمده آورده با خودش آجیل و هندوانه و ظرفی پر از انار انجیر و توت خشک در دست دیگرش مهر و صفا و عشق و محبت گل امید در گوشه اتاق کرسی ست برقرار جمعند دور آن از کوچک و بزرگ دیوان خواجه حافظ و مادر بزرگ و فال پس شام چله کو؟...... یک قرض نان سنگک و یک کاسه آش داغ فصل خزان سفرت بی خطر، برو ای اولین سفیر فصل زمستان خوش آمدی «جاوید» باد سنت نیکوی این دیار نوروز بی بهار یلدای بی قرار
برای هم بیا دیوونه گردیم شب یلدا شده نزدیک ای دوست برای هم بیا هندوونه گردیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/09/30ساعت 14:40 توسط مسافر تنها |
|
|
سلام دوستان
نمی خواستم آپ کنم ولی ...
امروز شهر ما لامرد مملو از جمعیت بود چه جمعیتی بودن پیر ،جوون، بچه و همه و همه آمده بودن یه مرد معلول رو دیدم که تو ویلچر نشسته بود و یه دختر 6-7 ساله
هم داشت که تو بغلش رفته بود ، هی باباشو میبوسید و
پدره هم دخترش رو میبوسید نتونستم جلوی اشکامو بگیرم نا غافل اشک از گوشه ی چشمم جاری شد اون دختره جیگرمو آتیش زد امروز معنی عشق و انتظار واقعی رو فهمیدم و لمسش کردم بعد از ساعت ها انتظار درب حرم مطهر آقا ابوالفضل وارد
شهرمون شد ، چه غوغایی بود این در از شهرستان لار آورده بودن که یه پدر و پسری اونو ساختن چقدر بزرگ و زیبا و جالب اول محرم نصبش میکنن
چه حس حالی بود ، میشد تمام حرفایی که مردم میخواستن به حضرت عباس
بگن روتو چشماشون خوند
خدا کنه همه برن کربلا،بین الحرمین ، شط فرات رو ببینن
انشا الله |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/09/09ساعت 23:27 توسط مسافر تنها |
|
|
تو دل یه مزرعه - یه کلاغ روسیاه هوایی شده بره - پابوس امام رضا اما هی فکر می کنه - اون جدای کفتراست آخه من کجا برم - یه کلاغ که روسیاست من که تو سیاهی ها - از همه رو سیاه ترم میون اون کبوترات - با چه روی بپرم تو همین فکرا بودش - کلاغ عاشقونه
عید همتون مبارک
سلام دوستان
خیلی وقته که آپ نکردم این آپ هم به خاطر آقا امام رضا ست
درس دارم و نمیتونم آپ کنم ، انشا ا... بعد از امتحانام میام با آپ های جدید
و به همتون سر میزنم، از همه ی اونایی که بهم سر میزنند متشکرم
موفق باشید
یا حق
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/08/30ساعت 23:23 توسط مسافر تنها |
|
|
۱۳ آبان یاد آور ایستادگی ، شهامت و رهبری بی نظیر حضرت امام
خمینی (ره) در مقابل طاغوت زمان است
روز ملی مبارزه با استکبار جهانی ۱۳ آبان روز فریاد مرگ بر
آمریکاست به همه ی کسانی که ۱۳ آبان تولد شدن تبریک میگم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/08/13ساعت 1:27 توسط مسافر تنها |
|
|
شب است و باز دلم داغدار تنهایست
نگاه خسته ام آیینه دار تنهایست
در این سکوت غم انگیز و زرد پاییزی
دلم شکسته ترین ساختار تنهایست
بیایید و قلب مرا مهمان پنجره کنید
که سالهاست دلم داغدار تنهایست
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور
زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت
در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن
نمي ديد ...
بشر به خوشبختي خيلي زود عادت مي کند و چون خيلي زود
عادت مي کند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/08/06ساعت 21:51 توسط مسافر تنها |
|
|
عید شده ، باز بهاره
عید عزیز جمعه
روز دعای ندبه
روز ظهور آقا
مهدی آل طاها
ما همه چشم به راهتیم
عاشق یک نگاهتیم
منتظرت می مونیم
صبح تا غروب می خونیم
آقای ما کجایی
بیا عزیز دلها
بیا امید زهرا
جان همه فدایت
خیلی خوشم اومد ،نوشتمش برای شما شاید شما هم خوشتون بیاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/07/27ساعت 1:30 توسط مسافر تنها |
|
|
ای کاش پرنده بودیم
پرنده ها عشقشون پاکه
تو عشقشون دروغ نیست
همشون با هم صادق هستن
پرنده ها به عشقشون میرسن
کاش حتی مثل پرنده ها بودیم
بیایید عشق را از پرنده ها
بیاموزیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/07/21ساعت 15:40 توسط مسافر تنها |
|
|
باز من مانده ام و تنهایی
دست بر زانوی غم
سر به دو دست
سردی قطره ی لرزانی بر گوشه ی چشم
و نگاهم حیران
خیره در پرده ی جادویی ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/07/20ساعت 14:53 توسط مسافر تنها |
|
|
فرا رسیدن عید سعید فطر را به شما مهمانان
الهی تبریک عرض می کنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/07/20ساعت 13:4 توسط مسافر تنها |
|
|
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد
ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم
به ظاهر گر چه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ
میگریم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/07/13ساعت 23:33 توسط مسافر تنها |
|
|
حرفهای یک فلسطینی:
من فلسطینیم
من دیار نخل و زیتونم
سرزمین آتش و خونم
من دیار راستینم
من فلسطینیم
وعده گاه سرب و خون و آتش و دود
ناله های جانگداز کودکانم
نعره های کودکانم
کودکم با کودکان هر دیاری فرق دارد
کودک من همدم خمپاره و نارنجک است
کودکم فرزند پیکار است
کودکم از نسل شمشیر است
مادرم
مادر من سینه اش آکنده از مهر است
ولی با دشمنانم تیزبران است
رعد و برق و آتش و آخر زینب است
ولی حالا که صهیونیست
دشمن دیرینه ی اسلام است
کعبه ی آمال من بیت المقدس را گرفته
ای مسلمان
ای رها از یوغ استعمار
دمی بنگر به من
آنکه
دعایم کن !دعایم کن دعا
که پیروزی بدست آرم و آزادی با قلب خود فشارم
وعده ی ما روز جمعه ۱۳/۷/۱۳۸۶
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/07/11ساعت 12:50 توسط مسافر تنها |
|
|
دل را ز شرار عشق سوزاند علی
یک عمر غریب شهر خود ماند علی
وقتی که شکافت فرق او در محراب
گفتند مگر نماز می خواند علی
چه سلطان هما را بال و پر سوخت
شهنشاه حقیقت را جگر سوخت
سموم کین بزد بر گلشن دین
نه تنها شاخ گل،هر خشک و تر سوخت
ز داغ لاله زار علم و حکمت
کتاب و سنت خیرالبشر سوخت
تباه شد خرمن شمس معارف
همانا حاصل دور قمر سوخت
ز سوز منشی دیوان تقدیر
قضا را خامه و لوح و قلم سوخت
سزد کز چشم زمزم خون ببارد
که رکن کعبه و حجر سوخت
مگو از رونق اسلام و ایمان
که اعظم رأیت فتح و ظفر سوخت
ز خون محراب و مسجد لاله گونست
امیرالمؤمنین غرقاب خونست
«شهادت مولای متقیان حضرت علی(ع) و سرور همه ی مردان
عالم را به شما دوستداران آن مولا تسلیت عرض میکنم.» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/09ساعت 16:33 توسط مسافر تنها |
|
|
تنهائي را دوست دارم
چون بي وفا نيست
تنهائي را دوست دارم
چون تجربه اش کردم
تنهائي رادوست دارم
چون عشق دروغين درآن نیست
تنهائي را دوست دارم
چون خدا هم تنهاست
تنهائي رادوست دارم
چون در خلوت وتنهائيم
در انتظار خواهم گريست وهيچ کس
اشکهایم را نمیبیند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/07/07ساعت 15:2 توسط مسافر تنها |
|
|
میلاد با سعادت امام حسن مجتبی (ع) به تمامی
مسلمانان تبریک عرض میکنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/07/04ساعت 22:38 توسط مسافر تنها |
|
|
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون چیزی نداره
واسه من تنهایی درده،درد هیچ کس و نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر تشنه کاشتن
دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم
تا دم مردنم شعر تنهایی بخونم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/07/04ساعت 12:45 توسط مسافر تنها |
|
|
عشق یعنی استخوان و یک پلاک
سالها تنهای تنها زیر خاک
«هفته ی دفاع مقدس به رزمنده گان اسلام
و همه ی شما عزیزان تبریک عرض میکنم»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/31ساعت 14:10 توسط مسافر تنها |
|
|
اگر میدانستی ...
که چه زخمی دارد خنجراز دست عزیزان
خوردن...
از من خسته نمی پرسیدی که چرا
تنهــایم ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/29ساعت 14:1 توسط مسافر تنها |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/29ساعت 13:56 توسط مسافر تنها |
|
|
یادمان باشد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/29ساعت 13:51 توسط مسافر تنها |
|
|
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود بر سر سنگ قبر من بنویسید همیشه عاشق گل نرگس بود بر سنگ قبرم من بنویسید عاشق نبود بر سنگ قبرمن بنویسید کسی دوستش نداشت بر سنگ قبرم تو چه خواهی نوشت ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 21:55 توسط مسافر تنها |
|
|
باز باران
بی ترانه
می خورد بر قلب شیشه
می خورد بر دست سنگ فرش خیابان
می خورد بر پای عابر
باز تنها کوچه ها را زیر پا می فشارم
باز پایم لمس کرده سردی احساس کوچه
می روم با یاد
باران نم نم خشک خیابان
تاکه جویم تک و تنها آن نسیم
تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 21:33 توسط مسافر تنها |
|
|
کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند
تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند
سادگی،مهر و وفا قانون انسان بودن است
کاش، قانون هایمان یکدم رعایت می شدند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 14:44 توسط مسافر تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شـب مرگ تنها نشینم به موجی
روم گوشه ای دور و تنها بمیــرم در آن گوشه چندان غزل خوانم آن شب که خود در میان غزل ها بمیــرم |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|